تبليغاتX
جهانی پشت امواج
چیزی را که قلباً به آن اعتقاد داری یکی از واقعیتهای زندگی ات خواهد شد
زنده باش 

به سان رود که در نشیب دره به سنگ می زند، رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش

 

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 86/02/26 | موضوع: جملات زندگی
آزادی 

روزی مزرعه داری قفسی را به بازار شهر برد، که در این قفس او چند جوجه کبوتر را که خودش تربیت کرده بود به همراه داشت، هر کبوتر با نخی به کبوتر دیگری وصل بود، و طوری تربیت شده بودند که بصورت رژه وار به دور یک دایره و بدون توقف می گشتند.

مزرعه دار کبوترهایش را به امید فروش به معرض نمایش گذاشت، یک ساعت گذشت، دو ساعت، یک روز و دو روز سپری شد ولی هیچکس بنظر مشتاق خرید کبوترها نبود. تا اینکه روزی شخصی آمده همه کبوترها را مزرعه دار خریده و به او گفت که آنها را آزاد کند، مزرعه دار با تعجب از او سوال می کند، بله، فرمودید چکار کنم؟

شخص خریدار می گوید، گفتم که آنها را آزاد کنید، پس مزرعه دار نخهای دور پای کبوتر را از پای آنها باز کرده و آنها را در هوا رها کرد، فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟

کبوترها پس از چند دقیقه و با فاصله چند قدم دورتر به روی زمین نشسته و شروع به رژه دایره وار خود کردند، بله، آزاد از بیرون ولی اسیر از درون. عیسی مسیح میفرمایید اگر من شما را آزاد کنم در حقیقت ازاد خواهید بود. اکثر انسانها فکر میکنند که آزادی یعنی اینکه، هر کاری که دلمان میخواهد انجام بدهیم و آن طور که دلمان می خواهد زندگی کنیم، اما آزادی در کلام خدا به معنای بی بند و باری نیست،  و لازمه رسیدن به آزادی واقعی اطاعت از کلام خداست.

حقیقت اینست که من می توانم پشت پیانو نشسته و با کلیدهای آن آزادانه بازی کنم ولی آزاد نیستم که یکی از قطعات موسیقی باخ یا بتهون را بنوازم، چون لازمه آن، کار سخت و اطاعت از قوانین موسیقی و دنبال کردن نتهای موسیقی میبباشد.

همین موضوع در مورد زندگی آزادانه نیز مصداق دارد یعنی اینکه اگر میخواهیم قدرت آزاد زیستن را بدست آوریم، باید در وحله اول قدرت اطاعت کردن و رمز تابع شدن و از خداوند را بیاموزیم.

کلام خدا به انسان وعده آزادی را می دهد، آزادی و رهایی از گناه و آزادی و رهایی برای زیستن برای خدا.

شاید تا امروز فکر میکردید که آزادی یعنی اجازه برنامه ریزی کردن زندگی خود آنطور که مایل هستیم و دلمان میخواهد، ولی در واقع رها و آزاد کسی است که عنان زندگی خود را به دست خداوند میسپارد، چون اوست تنها کسی که میتواند ما را از بندگی و اسارت و گره های روحی و شخصیتمان رها ساخته و با پاک کردن و بخشش گناهانمان ما را از درون آزاد سازد.

حقیقت ماجرا اینست که آزادی که ما همیشه بدنبالش بوده ایم، نوع آزادیی است که آن جوجه کبوترها نسیبشان گردید، اسیر از درون و آزاد از بیرون. اما چه زیبا و پرشکوه است اگر کسی از درون آزاد گردد، آنوقت است که او آزادی واقعی را تجربه میکند.  شاید کسی بگوید من که اسیر نیستم، آیا اسیر غرور، خودخواهی، کینه، نفرت، تلخی، گذشته، آینده، روح زخم شده و دلشکسته نیستید؟

منبع : http://www.christforiran.com/Liberty.htm

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/12/20 | موضوع: جملات زندگی
شهامت! 
 

آن کس که دل با جرئت را راهنمای خود کرد ، در پیش او هر تاریکی روشن باشد.

اگر بر ناتوان خشمگین شوی دلیل بر این است که قوی نیستی .

اگر کسی را تحقیر کردی معنایش این است که خودت بی شخصیت هستی.

برق باش که بدرخشی و بسوزانی، نه شمع که بر فروزی و خود را بکاهی.

بی رفیق شجاع ، شجاعت ممکن نیست.

ترسوها بی رحم اند، اما مردان جسور جوانمردی را دوست دارند و از نجات دادن افراد شاد می شوند.

تقدیر، ارباب مردان ترسو است و برده مردمان شجاع.

" تمسخر" سلاح ضعیفان است.

جوهر شجاعت در این نیست که شما نترسید ، بلکه در آن است که کسی نفهمد که ترسیده اید.

دلیری جز به استقبال خطر رفتن نیست.

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/12/10 | موضوع: جملات زندگی
نقش خدا 

آیا جایی سراغ دارید که او نقش نداشته باشد؟ اگر وجود پروردگار را بپذیری، پس او قادر مطلق است، دانای کل است و حاضر در همه جا.

شکسپیر می گوید : دنیا صحنه نمایش است و ما همه بازیگریم و خداوند کارگردان.

راز و نیاز با خداوند نشان می دهد  که اگر به او اعتقاد داشته باشی تمام برکات از سوی او ارزانی شده است و اینکه زندگی خود یکی از موهبتهای پایدار اوست.
هرگز نمی توانی بگویی که لطف خالق گاه هست و گاهی نیست چون خورشید همانند خداوند همواره می درخشد. آفتاب بی دریغ می تابد. خورشید حتی در نیمه شب هنگامی که ماه را در آسمان می بینی می درخشد و نور ماه چیزی جز انعکاس نور خورشید نیست.
چرا درباره خداوند صحبت می کنیم؟ چون او حی و حاضر است. او همیشه به کسی که حضور او را می پذیرد و او را منشا تمام برکات می داند، گوش می کند و با او سخن می گوید.

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/11/15 | موضوع: جملات زندگی
فقط یک داور!!! 
فقط یک دارو دارید : کلام خودتان!
هر روز روز داوری است.
بیاموزید که امروز روز آخر دنیاست.
به زندگی گذشته خود بنگرید تا ببینید چگونه با کلامتان سعادت یا مصیبت را به سوی خود فراخوانده اید.

ذهن نیمه هوشیار ذره ای حس شوخ طبعی ندارد، با این حال مردم به گونه ای مخرب درباره خود شوخی می کنند و ذهن نیمه هوشیار نیز آنرا جدی می گیرد. به محض اینکه سخن می گویید تصویری ذهنی ایجاد می کنید که بر ذهن نیمه هوشیار اثر می گذارد و آنگاه آن تصویر در برون جلوه گر می شود و عینیت می یابد. انسان باخبر از نفوذ کلام در گفتار خود دقت بسیار به خرج می دهد. زیرا کافی است مراقب واکنش کلام خود باشد تا بداند که بی ثمر باز نخواهد گشت.
به دلیل نفوذ کلام هر چه را بر زبان آورید همان را به سوی خود فرا می خوانید، پس بدانید که از چه سخن می گویید. نیروهای غیبی بی وقفه برای آدمی سرگرم کارند و هر چند او به این حقیقت واقف نباشد، سرنخ همواره در دست خود آدمی است.
حال که به نفوذ کلام پی بردیم، چرا از آن بهره نگیریم؟ مراقب کلامت باش!

بیایید در هدایت این نیروی پویای درون خود دقیق باشیم، باشد تا آن را برای شفا بخشیدن و برکت طلبیدن و... هدایت کنیم.

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/11/15 | موضوع: جملات زندگی
ُEXoDiV 

 

اگر از خدا بپرسيم كيستي، ما را جواب معرفي مي كند. ما بهترين معرف خداييم. آيا اگر از ما بپرسند كيستي، ما خدا را معرفي خواهيم كرد؟

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟ گفت جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت، نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

€ X ¤ Ð ¡ V

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/10/24 | موضوع: جملات زندگی
پاره آجر! 
مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتو مبيل پارک شده در کنار خيابان يک پسر بچه آجري به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاد و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم. براي اينکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از پاره آجر استفاده کنم. مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذرخواهي کرد؛ برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به سويتان پرتاب کنند!

خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند، اما بعضي وقت ها، زمانيکه ما وقت نداريم گوش کنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سوي ما پرتاب کند. اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يانه.

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/10/24 | موضوع: جملات زندگی
کار، تجسم عشق است 

زندگی به حقیقت ظلمت است، مگر شور و شوق در میان باشد.
و شور و شوق کور و بی هدف است، مگر دانش در میان باشد.
و دانش پوچ و بی حاصل است، مگر کار در میان باشد.
و کار تهی و بی جان است، مگر عشق در میان باشد.
و هنگامی که با عشق کار میکنی خود را با خود و با مردم و با خدا پیوند میدهی.
و اکنون با تو بگویم کار با عشق چیست؟
کار با عشق آنست که پارچه ای را با تاروپود قلب خویش ببافی، بدین امید که معشوق تو آن را بر تن خواهد کرد.
کار با عشق آنست که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی، به این امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد.
کار با عشق آنست که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی چنانکه گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد.
و بالاخره کار  با عشق آنست   که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو می نگرند.
کار ، تجسم عشق است.
کار، عشق مجسم است.
اگر نمیتوانی با عشق کار کنی،
اگر جز با ملا مت و بیزاری کاری از تو بر نمی آید،
بهتر است کار خود را ترک کنی و بر دروازه معبد بنشینی.
و صدقات کسانی را که با عشق کار می کنند بپذیری.
زیرا اگر بی عشق پخت کنی،
نانی تلخ از تنور به در  خواهد آمد که گرسنه را نیم سیر گذارد.
و اگر با صدای  فرشتگان آواز بخوانی، 
و تو را به آن آواز، عشقی نباشد،
گوش  آدمیان را آشفته میکنی،
و آنان را از شنیدن آوای روز و نجوای شب محروم میداری.
                                                                                    
                                                                                      برگرفته از :کتاب پیامبر
                                                                                     نوشته:جبران خلیل جبران 

 

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/10/13 | موضوع: جملات زندگی
ایمان بیاور ...  

خداوند نوریست ابدی، اگر بتوانی او را ببینی هرگز به تاریکی نمیرسی.
خداوند را به یاد داشته باش تا بدی ها از یادت برود.
حقیقت چیزی است واقعی، تا با تو نباشد باور نمیکنی.
از خداوند بخواه، چون تنها اوست که بخشنده است.
از خداوند بگو، از نعماتش، گذشتنش، بخشش و مهربانیش تا کلامت پاک بماند.
با او باش تا با تو باشد، شاکرش باش تا لطفش را ببینی.
خوب باش تا خوبیهایش را ببینی.
عجول مباش که همه چیز بعد از صبوریست...

 ایمان بیاور که عشق او بزرگترین سرمایه جاودانه زندگیست.

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/09/30 | موضوع: جملات زندگی
راز خوشبختی! 

تاجری پسرش را برای اموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین انسانها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جستجویش بود آنجا زندگی می کرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/09/30 | موضوع: جملات زندگی
سخنان بزرگان 

هیچ موفقیتی بدون صبر امکان پذیر نیست. نیوتن

 

گرچه صبر خیلی تلخ است ولی نتیجه اش شیرین است. لامارتین

 

صبر دشمن عجله است و عجله باعث شکست است. آلفرد نوبل

 

آن که از گردش روزگار عبرت نگیرد همیشه نادان باقی خواهد ماند. سعدی

 

صبر کوره گدازنده ایی است که شخص در حرارت آن آبدیده می شود. کانت

 

صبر را باید از درخت آموخت که همه رنج خزان و زمستان را تحمل می کند تا بهار برسد و باز شکوفا شود. دانته

 

هر کس از طبیعت درس نیاموزد از هیچ استادی نخواهد آموخت. میکل آنژ

 

اعتقادی که به زور به دست آید ارزش ندارد. ارسطو

 

زندگی را آسان بگیرچون روزگاربه اندازه کافی به توسختی خواهد داد. آبراهام لینکلن

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل ازآن که لحظه ها همان خوشبختی بودند.

دکتر شریعتی

 

زندگی مجموعه ایی از شکست ها و پیروزی ها است وموفق آن است که پیروزی هایش بیشترباشد. ساموئل بکت

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/08/21 | موضوع: جملات زندگی
سخنان بزرگان 

 

 

بدترین و خطرناک ترین کلمات این است : همه این جورند.  تولستوی

 

محال است که ما بتوانیم چیزی را تصور کنیم که در این جهان وجود نداشته باشد.  مترلینگ

 

تجربه همیشه به نفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ایی دوبار به یک شکل رخ نمی دهد.  چرچیل

 

انسان همان چیزی را که می خواهد به دست می آورد.  اسکاول شین

 

سعادت آن است که انسان دنیا را  همانگونه که آرزو می کند ببیند.  کورنر 

 

راز موفقیت در زندگی را فقط افرادی آموخته اند که در زندگی موفق شده اند. جان کولینز

 

اوضاع و احوال زندگی هر کس نمایانگر طرز فکر اوست.  جیمز آلن

 

برای اینکه تغییر اتفاق بیفتد باید به آگاهی رسید.  ریکواچیدا

 

هر بار کاری را تکرار کنیم آن رفتار را تقویت می کنیم.  آنتونی رابینز

 

تصمیم بگیرید و خود را مقید کنید که از زندگی بیشتر لذت ببرید.  آنتونی رابینز

 

بدگمان کسی است که خیال کند تمام مردم دنیا به بدی او هستند.  باب بارکر

 

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/07/30 | موضوع: جملات زندگی
جنبه های مثبت زندگی 

 

زندگي بر روي زمين بسيار پر هزينه است‏،

اما در عوض هر سال يك سفر رايگان به دور خورشيد در بر دارد.

 

سالگرد تولد، زيبا و دوست داشتني است؛

و هر چه تعداد آن ها بيشتر باشد،

عمرتان طولاني تر است.

 

شادي از درهايي وارد مي شود

كه شما حتي نمي دانيد آنها را باز گذاشته ايد .

 

بيشتر ما در حالي در گور مي آراميم

كه هنوز آهنگ زندگي، درونمان جاري است.

 

بعضي از اشتباهات، خنده و شادي فراواني به دنبال دارند،

اما نبايد بيشتر از يك بار تكرار شوند.

 

گريه نكن چون ديگر گذشته،

بخند چون بالاخره رخ داد.

 

ما مي توانيم چيزهاي زيادي از مداد رنگي ها بياموزيم:

بعضي ها تيزند، بعضي زيبا،

بعضي ها كمرنگ،

رنگ هاي همه شان متفاوت است...

اما آنها خيلي مهربان و صميمي

در يك جعبه در كنار هم هستند.

 

كسي واقعا شاد است كه بتواند از مناظر بديع و زيباي

عمرش لذت ببرد.

 

اگر روز خسته كننده اي را گذرانده اي

بدان كه هميشه كسي هست كه به تو فكر مي كند

و تمام امروز را هم به ياد تو بوده است؛

و او، نزديكترين است.

 

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/06/16 | موضوع: جملات زندگی
10 چیز که خداوند درباره آنها از تو سوال نمیکند!  


۱. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نداشتند به مقصد رساندی؟
۲. خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
۳. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
۴. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟
۵. خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
۶. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟
۷. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
۸. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
۹. خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.
۱۰. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی؟

 

|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/06/16 | موضوع: جملات زندگی
بانوی گرانقدر 
 

مادر ترزا

زنی که در سال ۱۹۱۰در یوگسلاوی بدنیا آمد. کشوری که بعد چند سال رژیم کمونیستی درآن حاکم شد. او با هدایت خداوند در هیجده سالگی به هندوستان رفت و به گروه خواهران روحانی پیوست و در آنجا درصومعه علاوه بر پرستش و نیایش روزانه، پرستاری را نیز آموخت. در همان صومعه بود که نام ترزا را برای خود انتخاب کرد (به یاد ترزا راهبه اسپانیائی). فکر می کنم او را بخوبی شناخته اید مادر ترزا. در ۱۹۴۸ به کلکته رفت. معبد متروکی را پیدانمود و در آن معبد فقیران، بیماران و خانه بدوشان را گرد آورد. دیری نپایید که دامنه خدمت او درهمه هندوستان گسترش یافت. ترزا در تمامی درماندگان، عیسی رامی دید. مهم نبود که رنج شخص سل باشد یا جذام. تلاش او این بود که آنها را زنده نگه دارد و برای آنها خانه و کاشانه ای فراهم نماید. مادر تززا و خواهران تیم او دائما در حال دعا بودنند چرا که خدمت آنها بدون دعا امکان پذیر نبود. در ۱۹۷۹ جایزه نوبل را به او دادند، جایزه ای که نمی توانست حتی ذره ای از زحماتش را جبران کند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط EXODIV در 85/06/14 | موضوع: جملات زندگی
سخنی از بودا 


۲ چیز است که بایستى از آن پرهیز کرد: یکى زندگانى پر از لذت که زاییده خودخواهى و فرومایگى است و دیگر زندگى پر از رنج و خود آزارى که آن نیز سودى ندارد و هیچ یک از این دو به نیکبختى منجر نمى شود.
سرانجام راهبان از بودا پرسیدند: راه درست کدام است؟ پاسخ داد: راه میانه، میان لذت و رنج است که از راه هشتگانه به دست مى آید.

راه هشتگانه، هشت قانون بزرگ زندگى را مى آموزد:

۱- پرهیز از آزار جانداران ؛
۲- پرهیز از دزدى ؛
۳- پرهیز از بى عفتى ؛
۴- پرهیز از دروغ ؛
۵- پرهیز از مستى ؛
۶- پرهیز از بدگویى ؛
۷- پرهیز از خودخواهى ؛
۸- پرهیز از نادانى ؛

|+|
از خدا چه می خواهی؟ 
 

از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بدهد. خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نیست، روحش سالم است؛ جسم هم که موقت است.
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند. فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطاکردنی نیست آموختنی است.
گفتم: مرا خوشبخت کن. فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند. فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیایی جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.
از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم. فرمود: برای این کار من به تو زندگی داده‌ام.
از خدا خواستم کمکم کند همان ‌قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود: اصل مطلب را یافتی.

|+|
بالا